جعبه مستطیلی از یک ساختمان به ارتفاع پنج مربع و عرض پانزده مربع که بهنظر میرسد بر روی هرمهای بتنی در گوشهها قرار گرفته و سقفی تخت دارد
کتابخانه نایاب بینِکی (Beinecke Rare Book Library)، دانشگاه ییل، اثر گوردون بونسافت، ۱۹۶۳
Barry Winiker/Getty Images (برش خورده)
نکات کلیدی
- معماری مدرن از جنبشهایی چون باوهاوس، کانستراکتیویسم (ساختگرایی) و مینیمالیسم در طول قرن بیستم تکامل یافت.
- هر جنبش در معماری مدرن بر فرم، عملکرد و ارتباط با محیط تمرکز داشت.
- معماران تأثیرگذاری مانند فرانک لوید رایت و لو کوربوزیه، دیدگاههای نوینی درباره طراحی و ساختار معرفی کردند.
معماری مدرن صرفاً یک سبک معماری دیگر نیست. این یک تحول در طراحی است که برای نخستین بار حدود سال ۱۸۵۰ پدیدار شد — برخی معتقدند که حتی زودتر آغاز شده — و تا به امروز ادامه دارد.
تصاویر ارائه شده در اینجا طیفی از سبکهای معماری را به نمایش میگذارند — اکسپرسیونیسم، کانستراکتیویسم، باوهاوس، فانکشنالیسم، سبک بینالمللی، مدرنیسم اواسط قرن در مناطق بیابانی، استراکچورالیسم، فورمالیسم، فناوری پیشرفته (های-تک)، بروتالیسم، دیکانستراکتیویسم، مینیمالیسم، دِ استایل، متابولیسم، ارگانیک، پستمدرنیسم و پارامتریسیسم.
تعیین تاریخ این دورهها تنها برآوردی است از زمان تأثیر اولیهی آنها بر تاریخ معماری و جامعه.
کتابخانه Beinecke (۱۹۶۳) در دانشگاه ییل نمونهای عالی از معماری مدرن است.
کتابخانهای بدون پنجره؟ دوباره فکر کنید. پنلهایی که در دیوارهای بیرونی جایگزین پنجرهها هستند، در واقع پنجرههایی برای کتابخانهی مدرن کتابهای نایاباند. نما با قطعات نازک از سنگ مرمر ورمونت ساخته شده که در قابهایی از گرانیت و خرپاهای فولادی با پوشش بتنی قرار گرفتهاند، و نوری طبیعی بهصورت فیلتر شده از میان سنگها به فضای داخلی وارد میشود — شاهکاری فنی با استفاده از مصالح طبیعی، طراحیشده توسط گوردون بونسافت و شرکت Skidmore, Owings & Merrill (SOM).
این کتابخانه دقیقاً همان کاری را میکند که از معماری مدرن انتظار میرود. علاوه بر عملکردی بودن، زیباییشناسی ساختمان سبکهای کلاسیک و گوتیک اطراف را کنار میزند. این طراحی، نو و تازه است.
با دیدن تصاویر سبکهای مختلف معماری مدرن، متوجه میشوید که معماران مدرن اغلب از چند فلسفه طراحی برای خلق ساختمانهایی شگفتآور و منحصربهفرد استفاده میکنند. معماران، مانند دیگر هنرمندان، بر پایه گذشته، حال را خلق میکنند.
دهه ۱۹۲۰: اکسپرسیونیسم و نئو-اکسپرسیونیسم

ساختمانی سفید، منحنی، یک و نیم طبقه با پنجرههای قوسیشکل و برج متصل
رصدخانه برج انیشتین، پوتسدام، آلمان، ۱۹۲۰، اثر اریش مندلسون
Marcus Winter via Wikimedia Commons, CC BY-SA 2.0
برج انیشتین یا “اینشتاینتورم” در پوتسدام، آلمان که در سال ۱۹۲۰ ساخته شد، اثری اکسپرسیونیستی از معمار اریش مندلسون است.
اکسپرسیونیسم از آثار هنرمندان و طراحان آوانگارد در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی در دهههای نخست قرن بیستم پدید آمد. بسیاری از آثار تخیلی روی کاغذ ترسیم شدند ولی هرگز ساخته نشدند.
ویژگیهای اصلی اکسپرسیونیسم شامل استفاده از اشکال تغییرشکلیافته، خطوط شکسته، فرمهای ارگانیک یا زیستی، اشکال حجمی عظیم، کاربرد گسترده بتن و آجر و عدم تقارن هستند.
نئو-اکسپرسیونیسم بر ایدههای اکسپرسیونیستی بنا شد. معماران دهه ۱۹۵۰ و ۶۰ ساختمانهایی طراحی کردند که احساسات آنها نسبت به مناظر اطراف را منعکس میکرد. فرمهای مجسمهگون نماد صخرهها و کوهها بودند. معماری ارگانیک و بروتالیسم گاهی بهعنوان نئو-اکسپرسیونیستی نیز توصیف میشوند.
از معماران اکسپرسیونیست و نئو-اکسپرسیونیست میتوان به گونتر دومنیگ، هانس شارون، رودلف اشتاینر، برونو تات، اریش مندلسون، آثار اولیه والتر گروپیوس و ائرو سارینن اشاره کرد.
دهه ۱۹۲۰: کانستراکتیویسم (ساختگرایی)

دو تصویر سیاه و سفید: سمت چپ مدل سیمی یک برج و سمت راست طراحی دو آسمانخراش شبیه پلهای نیمهساخته
مدل ساختگرایانه برج تاتلین (چپ) اثر ولادیمیر تاتلین و طراحی آسمانخراش در بلوار استراستنی، مسکو (راست) اثر ال لیسیتسکی
در دهههای ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۳۰، گروهی از معماران آوانگارد در روسیه جنبشی برای طراحی ساختمانهای متناسب با رژیم جدید سوسیالیستی آغاز کردند. آنان خود را ساختگرا (کانستراکتیویست) نامیدند و باور داشتند که طراحی باید با ساخت آغاز شود.
ساختمانهای آنان بر اشکال هندسی انتزاعی و قطعات عملکردی ماشینمانند تأکید داشت. معماری ساختگرا مهندسی و فناوری را با ایدئولوژی سیاسی تلفیق میکرد. هدف آنان بیان مفهوم جمعگرایی انسانی از طریق چیدمان هماهنگ عناصر سازهای گوناگون بود.
ویژگیهای معماری کانستراکتیویستی شامل حس حرکت، اشکال هندسی انتزاعی، جزئیات فناورانه مانند آنتنها، تابلوها و پردههای نمایش، و قطعات ماشینی از جنس شیشه و فولاد است.
مشهورترین (و شاید نخستین) اثر معماری کانستراکتیویستی هرگز ساخته نشد. در سال ۱۹۲۰، معمار روس، ولادیمیر تاتلین، بنای یادبودی برای کمینترن (Internationale سوم) در سن پترزبورگ طراحی کرد. این پروژه که به “برج تاتلین” معروف شد، با فرمهای مارپیچ، نماد انقلاب و تعامل انسانی بود. درون این مارپیچها، سه فضای شیشهای به شکل مکعب، هرم و استوانه در سرعتهای متفاوت میچرخیدند.
ارتفاع برج به ۴۰۰ متر (حدود ۱۳۰۰ فوت) میرسید و از برج ایفل بلندتر میبود. هزینه ساخت آن بسیار زیاد بود و پروژه هرگز اجرایی نشد. با این حال، طرح آن به راهاندازی جنبش کانستراکتیویسم کمک کرد.
تا اواخر دهه ۱۹۲۰، ساختگرایی از مرزهای شوروی فراتر رفت. بسیاری از معماران اروپایی خود را کانستراکتیویست نامیدند، از جمله ولادیمیر تاتلین، کنستانتین ملنیکوف، نیکولای میلیوتین، الکساندر وسنین، لئونید وسنین، ویکتور وسنین، ال لیسیتسکی، ولادیمیر کریسکی و یاکوف چرنیخوف.
در عرض چند سال، کانستراکتیویسم از محبوبیت افتاد و جای خود را به جنبش باوهاوس در آلمان داد.
دهه ۱۹۲۰: باوهاوس (Bauhaus)

خانهای مدرن، سفید و زاویهدار با ورودی سرپوشیده، بلوکهای شیشهای، ردیفی از پنجرهها در طبقه دوم و پلکان مارپیچی بیرونی که به طبقه دوم منتهی میشود
خانه گروپیوس، ۱۹۳۸، لینکلن، ماساچوست، سبک مدرن باوهاوس – Paul Marotta/Getty Images
“باوهاوس” یک واژه آلمانی به معنای “خانهای برای ساختن” یا بهطور تحتاللفظی “خانهی ساختوساز” است. در سال ۱۹۱۹، پس از جنگی ویرانگر، اقتصاد آلمان در حال فروپاشی بود. والتر گروپیوس، معمار آلمانی، به ریاست نهادی جدید منصوب شد که هدف آن بازسازی کشور و شکلدادن به نظمی اجتماعی نوین بود. این نهاد، “باوهاوس” نام داشت و خواستار نوعی جدید از مسکن اجتماعی “عقلانی” برای کارگران بود.
معماران باوهاوس جزئیات “بورژوایی” مانند کورنیس، سایهبان و تزئینات را رد میکردند. آنها بهدنبال بهرهگیری از اصول معماری کلاسیک در خالصترین شکل آن بودند: کاربردی، بدون هیچگونه تزئین.
در کل، ساختمانهای باوهاوس دارای سقفهای تخت، نماهای صاف و شکلهای مکعبی هستند. رنگها اغلب سفید، خاکستری، بژ یا سیاهاند. پلانها باز هستند و مبلمان عملکردی است. روشهای ساخت رایج آن زمان — مانند قابهای فولادی با دیوارهای شیشهای پردهای — هم در معماری مسکونی و هم تجاری استفاده میشد.
با این حال، فراتر از هر سبک معماری، مانیفست باوهاوس بر اصول همکاری خلاقانه تأکید داشت — برنامهریزی، طراحی، نقشهکشی و ساخت همگی وظایفی برابر در یک مجموعهی ساختمانی هستند. هنر و صنعت باید تفاوتی نداشته باشند.
مدرسه باوهاوس در وایمار آلمان (۱۹۱۹) تأسیس شد، در سال ۱۹۲۵ به دساو منتقل شد و با قدرتگیری نازیها منحل گردید. والتر گروپیوس، مارسل بروئر، لودویگ میس فن در روهه و دیگر رهبران باوهاوس به ایالات متحده مهاجرت کردند. گاه اصطلاح “مدرنیسم بینالمللی” برای توصیف شکل آمریکایی باوهاوس به کار میرود.
والتر گروپیوس از ایدههای باوهاوس زمانی استفاده کرد که خانه تکرنگ خود را در سال ۱۹۳۸ نزدیک محل تدریسش در مدرسه طراحی هاروارد ساخت. خانه تاریخی گروپیوس در لینکلن، ماساچوست، برای بازدید عمومی باز است و تجربهای واقعی از معماری باوهاوس را ارائه میدهد.
دهه ۱۹۲۰: دِ استایل (De Stijl)

عکس خانهای مدرن از بتن سفیدرنگ و شیشه
خانه ریتفِلد-شرودر، اوترخت، هلند، ۱۹۲۴، سبک دِ استایل – Frans Lemmens/Getty Images
خانه ریتفِلد-شرودر در هلند نمونهای برجسته از معماری جنبش “دِ استایل” است. معمارانی چون گریت توماس ریتفِلد در اروپا با طراحیهایی جسورانه، مینیمالیستی و هندسی در قرن بیستم شناخته شدند. ریتفِلد این خانه را در سال ۱۹۲۴ برای خانم تروس شرودر-شرادر در اوترخت ساخت؛ زنی که خانهای انعطافپذیر بدون دیوارهای داخلی را ترجیح میداد.
نام این جنبش از نشریه هنری The Style گرفته شده است و تنها محدود به معماری نبود. هنرمندان انتزاعی مانند نقاش هلندی، پیت موندریان نیز با سادهسازی واقعیتها به اشکال هندسی و رنگهای محدود (مانند قرمز، آبی، زرد، سفید و سیاه) تأثیرگذار بودند. این جنبش در هنر و معماری که به “نئو-پلاستیسیسم” نیز شناخته میشود، طراحان سراسر جهان را تا قرن بیستویکم تحت تأثیر قرار داده است.
دهه ۱۹۳۰: فانکشنالیسم (Functionalism)

ساختمان عظیم آجری قرمز با دو برج مکعبی، یکی دارای ساعت بزرگ، آب و قایقها در پیشزمینه
تالار شهر اسلو، نروژ، محل برگزاری مراسم جایزه صلح نوبل – John Freeman/Getty Images
در اواخر قرن بیستم، اصطلاح “فانکشنالیسم” برای توصیف هر سازهی کاربردیای بهکار میرفت که سریع و صرفاً برای اهداف عملی ساخته میشد، بدون توجه به جنبههای هنری.
برای باوهاوس و دیگر طرفداران اولیهی فانکشنالیسم، این مفهوم فلسفهای رهاییبخش بود که معماری را از زوائد تزیینی گذشته آزاد میکرد.
وقتی معمار آمریکایی، لویی سالیوان، در سال ۱۸۹۶ عبارت “فرم تابع عملکرد است” را ابداع کرد، به روندی اشاره داشت که بعدها در معماری مدرن غالب شد. سالیوان و دیگر معماران بهدنبال رویکردهایی “صادقانه” به طراحی ساختمان بودند که بر کارایی عملکردی تمرکز داشت.
البته، خود لویی سالیوان در ساختمانهایش از تزئینات فراوانی استفاده میکرد که کارکرد عملی نداشتند. فلسفهی فانکشنالیسم بیشتر توسط معماران باوهاوس و سبک بینالمللی پیروی شد.
معمار لوئیس آی. کان نیز هنگام طراحی مرکز بریتانیایی هنر ییل در نیوهِیون، کانتیکت، بهدنبال رویکردی صادقانه در طراحی بود — ساختمانی که با تالار شهر عملکردگرای اسلو در نروژ تفاوت زیادی دارد. تالار شهر اسلو در سال ۱۹۵۰ نمونهای از فانکشنالیسم در معماری محسوب میشود. اگر فرم تابع عملکرد باشد، معماری عملکردگرا میتواند اشکال مختلفی به خود بگیرد.
دهه ۱۹۴۰: مینیمالیسم (Minimalism)

دیوارهای ساده با ارتفاعهای متفاوت، بدون سقف، حیاط سنگفرششده، بدون تزئینات، یکی از دیوارها به رنگ قرمز متمایل به صورتی
خانه باراگان، مکزیکوسیتی، مکزیک، ۱۹۴۸، اثر لوئیس باراگان – Barragan Foundation، سوئیس / pritzkerprize.com
یکی از گرایشهای مهم در معماری مدرن، حرکت بهسوی طراحی مینیمالیستی یا تقلیلگرایانه است. نشانههای اصلی مینیمالیسم شامل موارد زیر است:
- پلانهای باز با کمترین یا بدون دیوارهای داخلی،
- تأکید بر خطوط بیرونی یا اسکلت سازه،
- گنجاندن فضاهای خالی اطراف سازه بهعنوان بخشی از طراحی کلی،
- استفاده از نور برای برجستهکردن خطوط و صفحات هندسی،
- حذف هر آنچه غیرضروری است — مطابق با باور ضد تزئین آدولف لوس.
خانه معمار برنده جایزه پریتزکر، لوئیس باراگان در مکزیکوسیتی، نمونهای از مینیمالیسم است که بر خطوط، سطوح و فضاهای باز تأکید دارد. معماران برجسته دیگری نیز در این سبک شناخته شدهاند، از جمله:
- تادائو آندو،
- شیگرو بان،
- یوشیو تانیگوچی،
- ریچارد گلاکمن.
معمار مدرنیست، لودویگ میس فن در روهه، با جمله معروف “کمتر، بیشتر است” (Less is more) راه را برای مینیمالیسم هموار کرد. معماران مینیمالیست از سادگی ظریف معماری سنتی ژاپن الهام گرفتند. آنها همچنین تحت تأثیر جنبش هلندی “دِ استایل” در اوایل قرن بیستم بودند. این هنرمندان به سادگی و انتزاع اهمیت میدادند و فقط از خطوط مستقیم و اشکال مستطیلی استفاده میکردند.
دهه ۱۹۵۰: سبک بینالمللی (International Style)

بخش بالایی یک آسمانخراش یکتکه، عریض، بلند و باریک با نمای شیشهای در جلو و پشت
ساختمان دبیرخانه سازمان ملل متحد، ۱۹۵۲، سبک بینالمللی – Victor Fraile/Getty Images
“سبک بینالمللی” اصطلاحی است که اغلب برای توصیف معماری شبیه باوهاوس در ایالات متحده بهکار میرود. یکی از معروفترین نمونههای این سبک، ساختمان دبیرخانه سازمان ملل متحد است که توسط تیمی بینالمللی از معماران از جمله لو کوربوزیه، اسکار نیمیر و والاس هریسون طراحی شد. این ساختمان در سال ۱۹۵۲ تکمیل و در سال ۲۰۱۲ با دقت بازسازی شد. این تودهی شیشهای هموار، یکی از نخستین نمونههای استفاده از نمای پردهای شیشهای در ساختمانهای بلند است که بر افق شهر نیویورک در امتداد رودخانه ایست تسلط دارد.
از دیگر ساختمانهای نزدیک به مقر سازمان ملل که با طراحی سبک بینالمللی ساخته شدهاند میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- ساختمان سیگرام (Seagram Building) در سال ۱۹۵۸ توسط میس فن در روهه
- ساختمان متلایف (MetLife)، که در سال ۱۹۶۳ بهعنوان ساختمان PanAm ساخته شد، طراحیشده توسط امری راث، والتر گروپیوس و پییِترو بِلوسکی.
ساختمانهای سبک بینالمللی در آمریکا اغلب آسمانخراشهای هندسی و یکپارچهای هستند که دارای ویژگیهای زیرند:
- ساختار مستطیلگونه با شش وجه (شامل طبقه همکف) و سقف تخت،
- نمای پردهای کاملاً شیشهای،
- بدون تزئینات،
- و ساختهشده از سنگ، فولاد و شیشه.
نام این سبک از کتاب The International Style نوشته هنری-راسل هیچکاک (تاریخنگار و منتقد) و معمار فیلیپ جانسون گرفته شده که در سال ۱۹۳۲ همراه با نمایشگاهی در موزه هنر مدرن نیویورک منتشر شد. این اصطلاح بعدها دوباره در کتاب معماری بینالمللی نوشته والتر گروپیوس، بنیانگذار باوهاوس، بهکار رفت.
در حالی که معماری باوهاوس آلمان بر جنبههای اجتماعی طراحی تأکید داشت، سبک بینالمللی آمریکا به نمادی از سرمایهداری تبدیل شد. این سبک معماری محبوب دفاتر اداری است و همچنین در خانههای مجلل افراد ثروتمند نیز دیده میشود.
تا میانه قرن بیستم، گونههای مختلفی از سبک بینالمللی شکل گرفته بودند. در جنوب کالیفرنیا و جنوبغرب آمریکا، معماران این سبک را با اقلیم گرم و زمینهای خشک منطقه تطبیق دادند و سبکی شیک ولی غیررسمی بهوجود آوردند که بهعنوان مدرنیسم بیابانی یا مدرنیسم میانه قرن شناخته میشود.
دهه ۱۹۵۰: مدرنیسم بیابانی یا مدرنیسم اواسط قرن

خانهای مدرن، کمارتفاع و گسترده در دل کویر، با صخرهها و بوتههای خشک در اطراف
خانه کوفمن در کویر (The Kaufmann Desert House)، پالم اسپرینگز، کالیفرنیا، ۱۹۴۶، اثر ریچارد نوترا – Francis G. Mayer/Getty Images
مدرنیسم بیابانی (Desert Modernism) رویکردی از میانه قرن بیستم به معماری مدرن بود که از آسمان آفتابی و اقلیم گرم جنوب کالیفرنیا و جنوبغرب آمریکا بهره میبرد. با دیوارهای شیشهای وسیع و سبکهای روان و ساده، مدرنیسم بیابانی رویکردی منطقهای به سبک بینالمللی (International Style) به شمار میآمد. عناصر طبیعی مانند سنگها، درختان و چشماندازهای محیط اغلب در طراحی گنجانده میشدند.
معماران، ایدههای جنبش اروپایی باوهاوس را با شرایط آبوهوایی گرم و زمینهای خشک منطقه تطبیق دادند. ویژگیهای بارز مدرنیسم بیابانی شامل موارد زیر است:
- دیوارها و پنجرههای شیشهای وسیع،
- سقفهای نمایشی با سایهبانهای پهن،
- پلانهای باز با فضاهای زندگی بیرونی که جزئی از طراحی کلی هستند،
- ترکیبی از مصالح مدرن (فولاد و پلاستیک) و سنتی (چوب و سنگ).
معمارانی که با مدرنیسم بیابانی مرتبط هستند عبارتاند از:
ویلیام اف. کودی، آلبرت فرِی، جان لاتنر، ریچارد نوترا، ای. استوارت ویلیامز و دونالد وکسلر.
این سبک معماری در سراسر ایالات متحده گسترش یافت و به شکل مقرونبهصرفهتری بهنام مدرنیسم اواسط قرن (Midcentury Modern) درآمد.
اگرچه نمونههایی از مدرنیسم بیابانی را میتوان در سراسر جنوب کالیفرنیا و بخشهایی از جنوبغرب آمریکا یافت، اما بهترین و دستنخوردهترین نمونههای آن در شهر پالم اسپرینگز، کالیفرنیا متمرکز شدهاند. این سبک معماری مختص ثروتمندان بود — خانه کوفمن در پالم اسپرینگز که در سال ۱۹۴۶ توسط ریچارد نوترا طراحی شد، پس از خانهی پنسیلوانیای آنها (Fallingwater) که توسط فرانک لوید رایت ساخته شده بود، بنا گردید. هیچکدام از این خانهها محل اقامت اصلی خانواده کوفمن نبودند.
دهه ۱۹۶۰: ساختارگرایی (Structuralism)

بلوکهای سنگی مستطیلی خاکستریرنگ با اندازههای مختلف که شبیه قبرها چیده شدهاند و مسیرهای موزاییکی اطراف آنها قرار دارد
یادبود هولوکاست برلین، اثر پیتر آیزنمن، ۲۰۰۵ – John Harper/Getty Images
ساختارگرایی مبتنی بر این ایده است که همهچیز از یک سیستم نشانهای ساخته شده و این نشانهها از تضادها تشکیل شدهاند: مرد/زن، گرم/سرد، پیر/جوان و غیره. برای ساختارگراها، طراحی فرایندی برای کشف روابط بین عناصر مختلف است. آنها همچنین به ساختارهای اجتماعی و فرایندهای ذهنی که در طراحی نقش دارند، علاقهمندند.
معماری ساختارگرا دارای پیچیدگی فراوانی در درون چارچوبی بهشدت ساختیافته است. برای مثال، یک طراحی ساختارگرا ممکن است شامل اشکال سلولی مانند کندوی زنبور، صفحات متقاطع، شبکههای مکعبی یا فضاهای متراکم با حیاطهای متصل باشد.
معمار پیتر آیزنمن بهعنوان کسی شناخته میشود که رویکرد ساختارگرایانه را در آثار خود بهکار برد. یادبود قربانیان یهودی هولوکاست در برلین، آلمان (۲۰۰۵) که بهطور رسمی با عنوان یادبود کشتهشدگان یهودی اروپا شناخته میشود، یکی از آثار بحثبرانگیز آیزنمن است. این بنا نظمی در میان بینظمی دارد که برخی آن را بیش از حد عقلانی میدانند.
دهه ۱۹۶۰: متابولیسم (Metabolism)

برجی بلند که از مکعبهایی شبیه کپسول انباشتهشده تشکیل شده، هر کپسول دارای پنجرهای گرد در انتها
برج کپسولی ناکاگین، توکیو، ژاپن، ۱۹۷۲، کیشو کوراکاوا – Paulo Fridman/Getty Images
با آپارتمانهایی شبیه سلول، برج کپسولی ناکاگین اثر کیشو کوراکاوا در سال ۱۹۷۲، نمایندهای برجسته از جنبش متابولیسم دهه ۱۹۶۰ است.
متابولیسم گونهای از معماری ارگانیک است که ویژگیهای آن عبارتند از:
- بازیافتپذیری و پیشساختگی،
- قابلیت گسترش یا انقباض براساس نیاز،
- واحدهای مدولار و قابل تعویض (سلول یا کپسول) که به یک هسته زیرساختی متصل میشوند،
- پایداری و هماهنگی با محیط زیست.
این جنبش فلسفهای در طراحی شهری ارگانیک است که ساختمانها باید مانند موجودات زنده در محیطی با تغییرات طبیعی و پیوسته عمل کنند.
برج ناکاگین، یک ساختمان مسکونی، از مجموعهای از کپسولها ساخته شده است. طبق گفته دفتر معماری کوراکاوا، طراحی آن بهگونهای بود که “واحدهای کپسولی با استفاده از فقط ۴ پیچ فشار قوی به هسته بتنی متصل شوند، و این واحدها قابل تعویض باشند.” ایده این بود که واحدهای پیشساخته بهصورت مستقل یا متصل با فضای داخلی از پیش طراحیشده به هسته وصل شوند. بهگفته شرکت معمار، “برج کپسولی ناکاگین ایدههای متابولیسم، قابلیت تعویض، بازیافتپذیری را بهعنوان نمونهای از معماری پایدار به واقعیت تبدیل کرد.”
در ادامه، ترجمهی دقیق و روان بخشهای مربوط به سبکهای معماری دهه ۱۹۷۰ شامل های-تک، بروتالیسم، ارگانیک و پستمدرنیسم ارائه شده است:
دهه ۱۹۷۰: های-تک (High-Tech)

نمایی هوایی از سازهای مدرن با اسکلت فلزی آبی، قرمز، سبز، سفید و خاکستری، در میان بافت شهری سنتی
مرکز ژرژ پمپیدو، پاریس، فرانسه، ۱۹۷۷ – اثر ریچارد راجرز، رنزو پیانو و جیانفرانکو فرانکینی – Patrick Durand/Getty Images
مرکز پمپیدو در پاریس، ساختهشده در سال ۱۹۷۷، نمونهای از معماری های-تک است که توسط راجرز، پیانو و فرانکینی طراحی شد. این بنا طوری بهنظر میرسد که از داخل به بیرون برگردانده شده، بهگونهای که اجزای درونیاش در نمای خارجی دیده میشوند. نورمن فاستر و آی. ام. پی نیز از دیگر معماران معروف این سبک هستند.
ساختمانهای های-تک اغلب ماشینیشکل توصیف میشوند. فولاد، آلومینیوم و شیشه همراه با تیرها، مهاربندها و اجزای رنگی و برجسته بهکار میروند. بسیاری از قطعات ساختمان در کارخانه پیشساخته و در محل مونتاژ میشوند. تیرهای نگهدارنده، کانالهای تهویه و سایر اجزای کاربردی در بیرون ساختمان قرار دارند و تبدیل به عناصر بصری اصلی بنا میشوند. فضاهای داخلی باز و قابل تنظیماند.
دهه ۱۹۷۰: بروتالیسم (Brutalism)

ساختمانی عظیم از بتن، مانند یک قلعه، نمایانگر سبک بروتالیسم
ساختمان هیوبرت هامفری، واشنگتن دیسی، اثر مارسل بروئر، ۱۹۷۷ – Mark Wilson/Getty Images
ساختوساز سنگین و مقاوم با بتن مسلح، به ظهور سبکی منجر شد که به نام بروتالیسم شهرت یافت. این سبک از جنبش باوهاوس و ساختمانهای “بتن خالص” (béton brut) لو کوربوزیه و پیروانش نشأت گرفت.
لو کوربوزیه، معمار باوهاوس، از عبارت فرانسوی “béton brut” یا بتن خام برای توصیف ساختمانهای خشن و ناتمام خود استفاده میکرد. وقتی بتن قالبگیری میشود، سطح آن نقش و بافت قالب را به خود میگیرد، مانند نقش چوب روی قالبهای چوبی. این زبری باعث میشود بتن ظاهری “ناتمام” یا خام داشته باشد؛ که این ویژگی به نماد معماری بروتالیست بدل شد.
این ساختمانهای سنگین، زاویهدار و بروتالیستی بهسرعت و با هزینه پایین ساخته میشوند و اغلب در ساختمانهای دولتی دیده میشوند. ساختمان هامفری در واشنگتن دیسی، دفتر مرکزی وزارت بهداشت و خدمات انسانی ایالات متحده، مثالی برجسته است که توسط مارسل بروئر طراحی شده است.
ویژگیهای رایج بروتالیسم شامل:
- پنلهای پیشساختهی بتنی،
- سطوح ناصاف و ناتمام،
- تیرهای فولادی نمایان،
- و اشکال حجمی و مجسمهگونه است.
پائولو مندس دا روشا، معمار برنده جایزه پریتزکر، اغلب بهعنوان “بروتالیست برزیلی” شناخته میشود، زیرا ساختمانهایش از اجزای بتنی پیشساخته و تولید انبوه ساخته شدهاند. مارسل بروئر نیز هنگام طراحی موزه ویتنی (۱۹۶۶) و کتابخانه مرکزی آتلانتا، به بروتالیسم روی آورد.
دهه ۱۹۷۰: ارگانیک (Organic)

پوستههای نمادین خانه اپرای سیدنی با پسزمینهای از آسمانخراشهای سیدنی
خانه اپرای سیدنی، استرالیا، ۱۹۷۳، اثر یورن اوتزون – George Rose/Getty Images
خانه اپرای سیدنی که توسط یورن اوتزون طراحی شده، نمونهای مدرن از معماری ارگانیک است. این بنا با فرمهایی شبیه صدف، گویی از دل بندرگاه برخاسته و بهطور طبیعی در محیط خود جا گرفته است.
فرانک لوید رایت میگفت که «تمام معماری، ارگانیک است». معماران سبک آرت نوو در اوایل قرن بیستم، از فرمهای منحنی و گیاهی استفاده میکردند. اما در نیمه دوم قرن بیستم، معماران مدرنیست مفهوم معماری ارگانیک را به سطحی نوین رساندند. با استفاده از اشکال جدید بتن و سازههای طرهای، معماران توانستند طاقهایی معلق بدون تیرهای نمایان خلق کنند.
ساختمانهای ارگانیک هرگز خطی یا هندسی صلب نیستند. خطوط موجدار و اشکال منحنی، فرمهای طبیعی را تداعی میکنند. پیش از ظهور طراحی رایانهای، فرانک لوید رایت از فرمهای مارپیچی شبیه صدف در طراحی موزه گوگنهایم نیویورک استفاده کرد. معمار فنلاندی-آمریکایی، ائرو سارینن (۱۹۱۰–۱۹۶۱) نیز به خاطر طراحی سازههای پرندهمانند مانند ترمینال TWA در فرودگاه کندی نیویورک و ترمینال دالس در نزدیکی واشنگتن دیسی شناخته میشود — دو اثر ارگانیک برجسته پیش از ظهور کامپیوترهای رومیزی.
دهه ۱۹۷۰: پستمدرنیسم (Postmodernism)

بخش بالایی آسمانخراشی با طرحی شبیه به تاج مبلمان چیپندیل
ساختمان AT&T (ساختمان سونی)، نیویورک، اثر فیلیپ جانسون، ۱۹۸۴ – Barry Winiker/Getty Images
ترکیب ایدههای نو با فرمهای سنتی، ویژگی اصلی معماری پستمدرن است؛ که گاه ممکن است مخاطب را متعجب، سرگرم یا حتی خندان کند.
پستمدرنیسم از دل جنبش مدرنیسم پدید آمد، اما بسیاری از اصول آن را زیر سؤال برد. فرمهای آشنا در قالبهایی غیرمنتظره ظاهر میشوند. گاهی نمادهایی در طراحی بهکار میروند تا بیانی نمادین داشته باشند یا صرفاً بیننده را به وجد آورند.
معماران برجسته پستمدرن عبارتاند از:
رابرت ونتوری و دنیس اسکات براون، مایکل گریوز، رابرت ای. ام. استرن و فیلیپ جانسون. همه بهنوعی شوخطبع و بازیگرا هستند. به بالای ساختمان AT&T جانسون نگاه کنید — در کجای نیویورک میتوان آسمانخراشی پیدا کرد که شبیه مبلمان چیپندیل غولآسا باشد؟
مفاهیم کلیدی پستمدرنیسم در دو کتاب مهم ونتوری و اسکات براون آمده است:
- «پیچیدگی و تضاد در معماری» (۱۹۶۶)
- «یادگیری از لاسوگاس» (۱۹۷۲)
دهه ۱۹۸۰: دیکانستراکشن (Deconstructivism)

ساختمان شهری از شیشه و نوارهای فلزی مثلثی، شبیه کتابی زاویهدار که در حال باز شدن است
کتابخانه عمومی سیاتل، ایالت واشنگتن، ۲۰۰۴، اثر رم کولهاس و جاشوا پرینس-راموس – Ron Wurzer/Getty Images
دیکانستراکشن یا معماری دیکانستراکتیویستی، رویکردی در طراحی ساختمان است که معماری را به اجزای خرد و مجزا مینگرد. عناصر پایهای معماری در این سبک تجزیه میشوند. ساختمانهای دیکانستراکتیویستی ممکن است بدون منطق بصری بهنظر برسند — ساختارهایی که گویی از فرمهای انتزاعی بیربط و ناسازگار ساخته شدهاند، همچون یک اثر کوبیستی که در آن، معمار قواعد مکعب را زیر پا میگذارد.
ایدههای دیکانستراکشن برگرفته از فلسفه ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی است. کتابخانه عمومی سیاتل که توسط رم کولهاس (معمار هلندی) و تیم او از جمله جاشوا پرینس-راموس طراحی شده، نمونهای برجسته از این سبک است. نمونه دیگر در سیاتل، موزه فرهنگ پاپ است که فرانک گری آن را بهصورت «گیتاری لهشده» توصیف کرده است.
از دیگر معماران شناختهشده این سبک میتوان به آثار اولیه پیتر آیزنمن، دنیل لیبسکیند و زاها حدید اشاره کرد. گرچه برخی آثار آنها در رده پستمدرن دستهبندی میشوند، اما معماران دیکانستراکتیویست راهی متفاوت از پستمدرنیسم در پیش گرفتهاند — رویکردی نزدیکتر به کانستراکتیویسم روسی.
در تابستان ۱۹۸۸، فیلیپ جانسون در سازماندهی نمایشگاهی در موزه هنر مدرن نیویورک (MoMA) با عنوان “معماری دیکانستراکتیویستی” نقش کلیدی داشت. در این نمایشگاه، آثار هفت معمار (آیزنمن، گری، حدید، کولهاس، لیبسکیند، برنارد شومی، و کوپ هیملبلاو) که «عامدانه قواعد مکعب و زوایای قائم مدرنیسم را میشکنند» به نمایش گذاشته شد. توضیح نمایشگاه چنین بود:
«ویژگی بارز معماری دیکانستراکتیویستی، بیثباتی ظاهری آن است. اگرچه از نظر ساختاری پایدار است، اما پروژهها گویی در حال انفجار یا فروپاشیاند… اما این معماری، معماری ویرانی نیست، بلکه قدرت خود را از به چالش کشیدن ارزشهای هارمونی، وحدت و ثبات بهدست میآورد؛ بهجای آن، نقصها را بخش ذاتی ساختار معرفی میکند.»
طراحی رادیکال کولهاس برای کتابخانه سیاتل، هم تحسین و هم انتقاد برانگیخت. برخی منتقدان آن زمان گفتند: «سیاتل آماده سفری هیجانانگیز با معماری است که همواره از چارچوبها فراتر میرود.»
این ساختمان از بتن (معادل ۱۰ زمین فوتبال به عمق یک پا)، فولاد (معادل ۲۰ مجسمه آزادی) و شیشه (پوششدهنده ۵.۵ زمین فوتبال) ساخته شده است. نمای خارجی آن از شیشه عایق و مقاوم در برابر زلزله روی سازهای فولادی است. واحدهای شیشهای لوزیشکل ۱.۲ × ۲.۱ متر، نور طبیعی را عبور میدهند. نیمی از این شیشهها دارای ورقه فلزی آلومینیومی در لایههای بین دو شیشهاند — نوعی «شیشه مش فلزی سهلایه» که برای اولین بار در ایالات متحده بهکار رفت و گرما و تابش را کاهش میدهد.
کولهاس، برنده جایزه پریتزکر، در مورد هدفش گفت: «میخواستم ساختمان، علامتی باشد که چیزی خاص در اینجا اتفاق میافتد.» برخی، آن را همچون «کتابی شیشهای که باز میشود و عصری نوین در کاربری کتابخانه آغاز میکند» توصیف کردهاند. در دوران اطلاعات، مفهوم سنتی کتابخانه بهعنوان مکانی فقط برای کتابهای چاپی دگرگون شده است. در کنار قفسههای کتاب، تأکید این طرح بر فضاهای باز عمومی و امکانات رسانهای مانند فناوری، عکاسی و ویدئوست. ۴۰۰ رایانه، کتابخانه را به دنیایی فراتر از چشمانداز کوه رینیه و پوگت ساند متصل میکنند.
دهه ۱۹۹۰ و قرن ۲۱: پارامتریسیسم (Parametricism)

ساختمان منحنی با پانلهای سفید فلسمانند و دیوارهای شیشهای در درزهای باز
مرکز فرهنگی حیدر علیاف، باکو، جمهوری آذربایجان، ۲۰۱۲ – اثر زاها حدید، پاتریک شوماخر، و صافت کایا بکیراوغلو – Christopher Lee/Getty Images
مرکز فرهنگی حیدر علیاف در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، در سال ۲۰۱۲ ساخته شده و اثری از دفتر معماری زاها حدید (ZHA) است. هدف طراحی، خلق پوستهای سیال و پیوسته بود که بهنظر میرسد در میدان اطراف امتداد مییابد. فضای داخلی بدون ستون طراحی شده تا محیطی کاملاً باز و پیوسته ایجاد شود.
دفتر معماری ZHA میگوید:
«رایانش پیشرفته، کنترل و هماهنگی پیچیدگیهای پروژه را در میان تمامی مشارکتکنندگان ممکن ساخت.»
طراحی به کمک رایانه (CAD) در قرن ۲۱ جای خود را به طراحی رایانهمحور داده است. هنگامی که معماران شروع به استفاده از نرمافزارهای قدرتمند صنعتی کردند — که ابتدا برای صنعت هوافضا توسعه یافته بود — برخی ساختمانها طوری طراحی شدند که گویی آماده پروازند. دیگر ساختمانها همچون تودههایی بزرگ و بیحرکت بهنظر میرسیدند.
در مرحله طراحی، این نرمافزارها میتوانند روابط میان بخشهای درهمتنیده ساختمان را سامان دهند. در مرحله ساخت نیز، الگوریتمها و لیزرها مصالح مورد نیاز و روش مونتاژ آنها را مشخص میکنند. معماری تجاری فراتر از نقشهکشی سنتی رفته است.
امروزه الگوریتمها به ابزار طراحی معماران تبدیل شدهاند.
برخی معتقدند که نرمافزارهای امروز، ساختمانهای فردا را طراحی میکنند. برخی دیگر میگویند که این فناوریها زمینهای برای کاوش و خلق فرمهای جدید، ارگانیک و بدیع فراهم میسازند.
پاتریک شوماخر، شریک زاها حدید، اولین کسی بود که واژه پارامتریسیسم را برای توصیف این سبک طراحی الگوریتمی بهکار برد.
آغاز معماری مدرن
معماری مدرن از چه زمانی آغاز شد؟ بسیاری معتقدند که ریشههای آن به انقلاب صنعتی (۱۸۲۰–۱۸۷۰) بازمیگردد. تولید مصالح جدید، اختراع روشهای ساخت نوین و رشد شهرها الهامبخش معماریای شد که بعدها “مدرن” نام گرفت. معمار شیکاگویی، لویی سالیوان (۱۸۵۶–۱۹۲۴) اغلب بهعنوان اولین معمار مدرن شناخته میشود، هرچند آسمانخراشهای اولیهاش بسیار متفاوت از آن چیزی است که امروز “مدرن” مینامیم.
دیگر معماران اثرگذار — مانند لو کوربوزیه، آدولف لوس، میس فن در روهه، و فرانک لوید رایت — همگی در قرن نوزدهم متولد شدند و شیوهای نو برای اندیشیدن به ساختار و زیباییشناسی معرفی کردند.
در سال ۱۸۹۶، همان سالی که سالیوان مقاله مشهور خود درباره “فرم تابع عملکرد است” نوشت، معمار وینیایی، اتو واگنر، کتاب معماری مدرن را منتشر کرد. او در این کتاب که راهنمایی برای دانشجویانش بود، نوشت:
«تمام آفرینشهای مدرن باید مطابق با مصالح جدید و نیازهای روز باشند، تا با انسان مدرن تطبیق پیدا کنند؛ باید نشانگر طبیعت دموکراتیک، ایدهآلگرا و عملی ما باشند و دستاوردهای عظیم علمی و فنی بشر را در نظر بگیرند — این مسئله کاملاً بدیهی است!»
با این حال، واژه “مدرن” از لاتین modo بهمعنای “هماکنون” آمده و این پرسش را پیش میآورد: آیا هر نسل، جنبش مدرن خاص خود را دارد؟
معمار و تاریخنگار بریتانیایی، کنت فرامپتون، در تلاش برای تعیین نقطه آغاز مدرنیته مینویسد:
«هرچه جستجو برای آغاز مدرنیته سختگیرانهتر باشد… ریشه آن عقبتر میرود. گویی اگر نه به رنسانس، لااقل به جنبشی در میانه قرن هجدهم میرسیم که در آن، دیدگاه جدیدی نسبت به تاریخ باعث شد معماران اصول کلاسیک ویتروویوس را زیر سؤال ببرند و بقایای دنیای باستان را مستند کنند تا پایهای عینیتر برای کار فراهم سازند.»


